|
|
|
||||
|
آتوسا شده خلاصه شدهً آرزوهای من. . پیدا کردن کار نیمه وقت برای طراحی لباس در کرل رفتن به پارک چیتگر و ثبت نام تو تیم دوچرخه سواری خریدن دوچرخه ً حرقه ای رفتن به شهرک غرب برای دیدن شرکت کنندگان جام ریاست جمهوری صحبت با پسرای کله زرد چشم آبی ( این آخری دیگه جدا اشکمو در آورد ، کلا همه می دونن چقدر به این کار علاقه دارم .طوری شده که هر کی یه خارجی می بینه سریع یاد من میفته و بعدش برام تعریف می کنه) آه ...........آتوسا . . چند وقت پیش به طرز فجیهی دلشوره ی آتوسا رو پیدا کردم . از اونجایی که بلد نیستم مثل آدم زنگ بزنم هی اس ام اس میدادم که نمی رفت. بعد از دو روز به این نتیجه رسیدم این کار فاییده نداره باید زنگ بزنم . آتوسا رو جو گرفته همه جا رو با دوچرخه سیر می کنه .مسیر حرکت همBRT. نه نه ............با اتوبوس تصادف نکرد .با یه 206 بود .رانندش هم از نوع woooooow . هر سری هی فک می زنم عزیزم میدونی که تو جامعهً ما جنبهً جالبی نداره - برو بابا . محبوبه حوصله داری ( بعدشم کلی می خنده. به نظرمن که کرم از درخته) . . . خوب دیگه به این نتیجه میرسیم که خدا لعنتم کنه اگه منم مثل آتوسا تو دانشگاه3 ترم رو شاگرد اول میشدم دیگه لازم نبود اینقدر تو خونه بشینم خر خونی کنم .منم راحت برای کارشناسی فقط کافی بود دانشگاه رو انتخاب کنم اونم بدون کنکور .بعدش هم می رفتم پی عشق و صفا
+
نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط محبوبه
|
|
|||||
|
|||||